محمد طاهامحمد طاها، تا این لحظه: 7 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره

وبلاگ کودک عزیزم

  هزار  الله اکبر

طه يعني طالب الحق - هادي اليه

 http://www.niniweblog.com/upl/mohammadtahasamadi/13757936148.jpg

حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم که قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره.

امیدمون اگه گوشه دلمون به کسی باشه که کارمون را اون درست کنه خدا حاجت ما رو نمیده.

( قند ) خون مادر بالاست ، دلش اما همیشه ( شور ) می زند برای ما . . .

اشکهای مادر ، مروارید شده است در صدف چشمانش ؛ دکترها اسمش را گذاشتهاند آب مروارید !

حرفها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس فارسی دارد !

دستانش را نوازش می کنم ؛ داستانی دارد دستانش . . .  

پسرم کلاس دومی

سلام پسرم اول مهر و روز خوب رفتن به کلاس دوم خیلی خوشحالی و دوق زیادی داری صبح اول مهر سر ساعت شش از خواب بیدار شدی و با ذوق دیدن دوباره مدرسه و دوستانت صبحانه خوردی و اماده شدی از زیر قران رد شدی و سه نفری رفتیم طرف مدرسه چون با کلاس بندی پارسال میرفتین دوم بعد سلام و تبریک مدیر و برنامه روز اول مدرسه رفتین کلاس. معلمتون خانم فلاح قنبری هستن معلم با تجربه ای هستن و همین روز اولی باهاشون ارتباط گرفتین همین روز اولی درس فارسی ستایش رو نوشتین کلاس اول و دوم چقدرفرقشه خودت که نمیخواستی قبول کنی روز اولی مشق دارین پسر عزیزم سه هفته از رفتن به کلاس دوم میگذره و به مدرسه خیلی علاقه داری . خیلی علاقمند هستی به مدر...
17 مهر 1398

زمستان 95

سلام عزیز دلم  بزرگ شدی صبح تا هشت و نیم میخوابی و پا می شی و دست و صورتت رو میشوری  و صبحونه میخوری کارتون هم خیلی دوست داری   هشت ماه باشگاه رفتی که به خاطر سخت گیریه ای مربی دیگه دوست نداشتی بری شش ماه کلاس رشد رفتی و سه ماه هم کلاس های سرعت و دقت   مربیت هم خانم درخشان بود دوازده جلسه  کلاسهای مهارت های زندگی خانم ربانی رفتی کلاس قصه گوئی هم دو ماه هست  به مربیگری خانم جهانی نصب کلاسهای لیوان چینی هم میری که خیلی دوستش داری   کلا اگه جائی رو دوست داشته باشی  تا آخرش میری  این کلاسهائی که رفتی رو خیلی دوست داشتی     ظهر ها وقتی بابا حسین میاد...
27 بهمن 1395

27-10-95

سلام پسرم  دیگه میشه گفت برا خودت آقای شدی و  اکثر کارهات رو خودت انجام میدی خیلی شیرین شدی همیشه در حال خنده هستی  در حال بدو بدو و جنب و جوش که آدم وقتی میبینه همچین انرزی رو  روحیه میگیره  خدا رو شکر صحیح و سالم هستی
27 دی 1395

29 ماهگی پسرم محمد طاها

موقع صبحونه خوردن میگی که صبحانه بخورم بزرگ بشم برم آسمون لیمو شیرین رو خیلی دوست داری و وقتی شروع میکنی به خوردنش دیگه تمومی نداره همش میگی یکی دیگه  یکی دیگه   دوره ای غذا میخوری     خیلی از غذا ها رو دوست نداری  و مامانی رو دیونه میکنی    یه روز آش رشته  میخوری یه روز نه  یه روز سیب میخوری یه روز نه حتی چند دقیقه بعد نه حالا شما که اب هویج دوست نداشتی وقتی سرماخورده بودی برات آب هویج  درست کردم و گفتم اگه بخوری زود خوب میشی  شما هم سریع  نوش جان کردی و بعد حالا همش میگفتی هویج حتی موقع خواب یه کارتن آورده بودم برا  جمع کردن وسابل اضا...
14 دی 1393