وبلاگ کودک عزیزم

نوزادی پسر عزیزم محمد طاها

  هزار  الله اکبر

طه يعني طالب الحق - هادي اليه

 http://www.niniweblog.com/upl/mohammadtahasamadi/13757936148.jpg

حدیث داریم به عزت و جلال خودم قسم که قطع میکنم امید بنده ای که به غیر من امید داره.

امیدمون اگه گوشه دلمون به کسی باشه که کارمون را اون درست کنه خدا حاجت ما رو نمیده.

( قند ) خون مادر بالاست ، دلش اما همیشه ( شور ) می زند برای ما . . .

اشکهای مادر ، مروارید شده است در صدف چشمانش ؛ دکترها اسمش را گذاشتهاند آب مروارید !

حرفها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس فارسی دارد !

دستانش را نوازش می کنم ؛ داستانی دارد دستانش . . .  

زمستان 95

سلام عزیز دلم  بزرگ شدی صبح تا هشت و نیم میخوابی و پا می شی و دست و صورتت رو میشوری  و صبحونه میخوری کارتون هم خیلی دوست داری   هشت ماه باشگاه رفتی که به خاطر سخت گیریه ای مربی دیگه دوست نداشتی بری شش ماه کلاس رشد رفتی و سه ماه هم کلاس های سرعت و دقت   مربیت هم خانم درخشان بود دوازده جلسه  کلاسهای مهارت های زندگی خانم ربانی رفتی کلاس قصه گوئی هم دو ماه هست  به مربیگری خانم جهانی نصب کلاسهای لیوان چینی هم میری که خیلی دوستش داری   کلا اگه جائی رو دوست داشته باشی  تا آخرش میری  این کلاسهائی که رفتی رو خیلی دوست داشتی     ظهر ها وقتی بابا حسین میاد...
27 بهمن 1395

27-10-95

سلام پسرم  دیگه میشه گفت برا خودت آقای شدی و  اکثر کارهات رو خودت انجام میدی خیلی شیرین شدی همیشه در حال خنده هستی  در حال بدو بدو و جنب و جوش که آدم وقتی میبینه همچین انرزی رو  روحیه میگیره  خدا رو شکر صحیح و سالم هستی
27 دی 1395

29 ماهگی پسرم محمد طاها

موقع صبحونه خوردن میگی که صبحانه بخورم بزرگ بشم برم آسمون لیمو شیرین رو خیلی دوست داری و وقتی شروع میکنی به خوردنش دیگه تمومی نداره همش میگی یکی دیگه  یکی دیگه   دوره ای غذا میخوری     خیلی از غذا ها رو دوست نداری  و مامانی رو دیونه میکنی    یه روز آش رشته  میخوری یه روز نه  یه روز سیب میخوری یه روز نه حتی چند دقیقه بعد نه حالا شما که اب هویج دوست نداشتی وقتی سرماخورده بودی برات آب هویج  درست کردم و گفتم اگه بخوری زود خوب میشی  شما هم سریع  نوش جان کردی و بعد حالا همش میگفتی هویج حتی موقع خواب یه کارتن آورده بودم برا  جمع کردن وسابل اضا...
14 دی 1393

روز کودک مبارک 26 ماهگی قند و عسلم

اگر تو نبودی جهان، بی خنده های تو معنا نخواهد داشت. اگر تو نباشی، هیچ بهاری ـ حتی اگر لبریز شکوفه باشد ـ دیدن ندارد. اگر تو نبودی، باران ها همه دلگیر می شدند و هیچ مادری عاشقانه زیر باران ها، بی چتر لبخند نمی زد. اگر تو نبودی، آسمان با همه حجم آبی اش، در چشم های همیشه خیس هر پدری، دلگیرتر از چهار دیواری اگر کودک نبود، نه پدر معنا داشت، نه هیچ مادری بهشتی می شد. کوچکی می شد که به زندانی کوچک بیش نمی ماند. ...
17 مهر 1393